نوشته‌ها

یک کلاس برای نوشتن و تمرینِ کپی رایتینگ

به تازگی شاهین کلانتری دوست خوبم برنامه تازه ای را با عنوان “ کلاس کپی رایتینگ ” شروع کرده
که برای من کلاسی آموزنده و جذاب است .

تصمیم گرفتم تمرین های کلاس را اینجا انجام بدهم.

 

تمرین اول : چرا دوست دارید کپی رایتر شوید ؟

  • چون با کپی رایتینگ می توانم هر غریبه ای را به مشتری تبدیل کنم.
  • چون مانند جادوگر ها که با عصا سِحر و جادو می کنند من می توانم با کلمات سِحر کنم.
  • چون می توانم به استقلال مالی برسم.
  • چون می توانم هر گفتگو کسل کننده ای را به یک گفتگو جذاب تبدیل کنم.
  • تا بتوانم سخنران تاثیرگذاری شوم.
  • تا بتوانم ارتباط موثری با دوستانم داشته باشم.
  • تا بتوانم در نگرش ، رفتار و اعتقادات مردم تغییری ایجاد کنم.
  • تا بتوانم ایده هایم را در جامعه ترویج بدهم.
  • چون می توانم توجه و تمرکز مردم را بقاپم.
  • چون با کپی رایتینگ محدود به مکان و زمان خاصی نیستم و می توانم در سفر ، کوه و دشت هم بنویسم و درآمد داشته باشم.
  • چون تنها ابزاری که لازم دارد قلم و کاغذ است.

 

با نوشتن این دلایل بار دیگر انگیزه ام برای پیشرفت در کپی رایتینگ چندین برابر شد .
شما هم دلایل خود را بنویسید.

 

تمرین دوم : بخش هایی از داستانی که نویسنده با کلمات تصویری در ذهن ما ساخته است.

تصویرسازی با کلمات یکی از مهارت های هر کپی رایتر فعال و حرفه ای می باشد.
به عنوان یک کپی رایتر باید بتوانیم با استفاده از کلمات تصویری از شرایط را در ذهن مخاطب بسازیم.
مخاطب باید با خواندن متن ما تصویر مورد نظر را در ذهنش تصور کند.

 

” بدنی داشت به تیزی و فرزی بُز کوهی با همان ماهیچه های فنری که به نرمی در خود جمع و به شدت و سختی آزاد می شد و می جهید .
تنی ورزیده ، کمری باریک ، شانه ای پهن ، دست هایی کشیده ، بازوانی عضلانی و سر پنجه ای درشت و باز ! وقتی گرمای ورزش در جانش می دوید ، پوست گندم گونش از جنب و جوش ِ خونِ بی قرار مسی رنگ شد ، مثل افقی که پیش از دمیدم آفتاب رنگ انداخته باشد.
در ورزش آقا مهدی نوعی جذبه ، سرمستی از کشیدگی و باز و بسته شدن اندام ها ، از سازگاریِ تن با اراده دیده می شد . تنی بِفرمان ، به میلِ دل خود داشتن ! ”

سفر در خواب | شاهرخ مسکوب

 

 

 

” در به کندی و با صدای فلزی و خشک دروازه قلعه یا زندان بسته شد . زنی چهل و چند ساله ، گندمگون ، نه زشت و نه زیبا ولی خسته و چشم به در ، بی اعتنا روی تشکی کف اتاق دراز کشیده بود ، زیر چیری مثل ملافه .
داشتم می رفتم به طرف زن که در گوشه اتاق چشمم افتاد به نَنو یا سبد پاره ای که پسر بچه ای سه – چهار ساله را در آن خوابانده بودند. چرتم پاره شد.
یعنی چه ! مادر و بچه توی یک اتاق در کنار هم و مادر گرفتار خُفت و خواب با مشتری های جفت و طاق ! ”

سفر در خواب | شاهرخ مسکوب

 

 

جای این تمرین ها در باشگاه کپی رایتینگ خالی ست.

 

این تمرین های اولین جلسه کلاس کپی رایتینگ بود : لینک ورود به کلاس : کلاس کپی رایتینگ | کلیک کنید